خاطراتم

۳ مطلب با موضوع «عصبانی» ثبت شده است

اووووف

 از کبی و شوهرش متنفرممممممممممممممممم . یکی شاگرد یکی معلم .

از زبون بازیای شبون بیزارمممممم . آشغال چقدر زرنگ بازی درمیاره برای اینکه مسئولیت شوهرشو گردن بقیه بندازه . بمیری خو ازدواج نمیکردی . 

همش تیکه هم توهین ... خدا لعنتتون کنه ببینم کی راحت میشیم از دستتون .

  • ۰ نظر
    • مسافر راه شیری
    • جمعه ۲۴ شهریور ۹۶

    w t f

    نه حال دارم نه حوصله . هرکسی پا گوشی و تو حال خودش و منم ول میچرخم اینور و اونور .

    از اول تابستون تا حالا هیچکاری نکردم به جز طراحی دستمال کشی ...

    . مثلا قرار بود وقتی مادرجون میاد با فامیل بریم بیرون و پیک نیک ولی فقط تو خونه یا خوابیم یا فقط غیبت میکنن مادر و مادرجون . هیچکاری نمیکنن ، هرچی میگم یه قرار بذارید با فامیلا بریم بیرون کسی محل سگم بم نمیده .

    ولی خودم میدونم چیکار کنم . ادم تنهایی بهتر میتونه لذت ببره تا با التماس چهار نفرو دور خودت جمع کنی . از فردا با برنامه واسه خودم کارامو پیش میبرم .

  • ۰ نظر
    • مسافر راه شیری
    • چهارشنبه ۱۱ مرداد ۹۶

    عصبانیم

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • مسافر راه شیری
    • يكشنبه ۱ مرداد ۹۶